پرینت

«بار هستی» - آزاده فرهانی

نوشته شده توسط آزاده فرهانی. Posted in شعر آزاد

امتیاز کاربران
ضعیفعالی 

"بارهستی "

آزاده فرهانی

 


دو گیس بافته ات از شمال تا شرق

وطن می شد


ترزا !


بر شرابه های لهستان

در تنگه مست می شد

نیم لخت


و تو غمگین بودی و

از چشم هات

تنگه های بسفر فروریخت

مدیترانه میزبان عریانیت

تو یک سگ داشتی ترزا !


همان که سرسام سرفه گرفت

وقتی خانه را رنگ می زدند

شهر را رنگ می زدند و

برگی خشک

بر دیوار اتاق چسبید


و بعد ... دیوارها دیگر نایستاد


در تنگه باد وزید

و از میدان تقسیم

کودتا تکثیر شد


تو تنها بودی و خیره به عکس

و سرباز از قاب گردنت

بالا رفت

تا دار


و تو خیره به سگ

که داشت سرطان را در گلویش بزرگ می کرد

با حالتی از تهوع همیشگی ات


تو بار داشتی


ترزا !


و هستی بالا می آورد

از عکس معشوق هات :


سرباز

سگت

و کودکی که جهان را هرگز ندید


آزاده فراهانی

آبان95

این مطلب را در صفحه اجتماعی خود به اشتراک بگذارید

اضافه کردن نظر

خواهشمندیم در هنگام ثبت نظر، از نام، نام خانوادگی و ایمیل حقیقی خود استفاده نمایید. در غیر این‌صورت، نظر شما منتشر نخواهد شد.


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی