پرینت

«نهر و مرگ بدر» شعری از شاکر السیاب ترجمۀ فرشاد سنبل‌دل

نوشته شده توسط فرشاد سنبل‌دل. Posted in شعر و داستان

امتیاز کاربران
ضعیفعالی 

نهر و مرگ
بدر شاکر السیاب
ترجمه فرشاد سنبل‌دل

بویب
بویب
ناقوس‌های برج در قعر دریا فراموش شده است
آب در ظرف‌ها و غروب در درختان
وظرف‌ها را ناقوس‌های بارانی پر‌می‌کنند
که بلورشان با آه ذوب می‌شود
بویب
ای بویب
حس غربت در خونم کدر می‌گردد
برای تو ای بویب
ای نهرِ چون باران غمگین من!
می‌خواهم در تاریکی بدوم
و شور یک سال را در مشتم بفشارم
در هر انگشتم نذری
از گندم و از گل برایت دارم
می‌خواهم تا نوک تپه‌ها بالا بروم
که مهتاب بگیرم
در کناره‌های‌ تو شناور است ، سایه می‌کارد آن‌وقت که
و زنبیل‌هایش را پر می‌کند
از آب و ماهی و گُل
می‌خواهم به جستجوی ماه در تو شنا کنم
ماسه‌ها را می‌شنوم که در عمق تو آرام می‌گیرند
و صدای هزاران گنجشک بر درخت
تو نهری یا جنگل اشک‌ها؟
یا ماهی شب‌زنده‌دار که سحر به خواب می‌رود؟
و آیا این ستارگان منتظر می‌مانند
تا هزاران سوزن را با ابریشم سیر کنند؟
و تو ای بویب
می‌خواهم در تو فرو بروم و صدف جمع کنم
با آن‌ها یک خانه بسازم
که سبزی آب‌ها و درختان در آن نشت کند
و ستارگان و ماه از آن فوران کنند
با جزر تو، صبح به دریا می‌روم
مرگ, جهان غریبی‌ست است که کودکان را جادو می‌کند
و در مخفی‌اش در توست ای بویب

بویب... ای بویب
بیست سال گذشت
که هر سالش عمری بود
و این روزها همه جا تاریک است
من بی خوابم و روی تخت افتاده‌ام
با گوش ضمیرم می‌شنوم ، چون درختی به سمت سحر
با شاخه‌ها و پرندگان و میوه‌هاش
خون و اشک‌های چون باران را حس می‌کنم،
که بر جهان غمگین می‌بارد
ناقوس‌های مرگم در رگ‌هام زنگ می‌زنند
و حس غربت در خونم کدر می‌شود
گلوله‌ای که انجمادش روحم را می‌درد
در عمق سینه‌ام است، مثل جهنم که استخوان‌ها را می‌سوزاند

می‌خواهم برگردم و به مبارزین بپیوندم
مشتم را گره کنم و به دهان سرنوشت بکوبم
می‌خواهم در خونم غرق شوم تا آرامش،
درد بشر را تحمل کنم
تا زندگی برخیزد که این مرگ پیروزی‌است

این مطلب را در صفحه اجتماعی خود به اشتراک بگذارید

اضافه کردن نظر

خواهشمندیم در هنگام ثبت نظر، از نام، نام خانوادگی و ایمیل حقیقی خود استفاده نمایید. در غیر این‌صورت، نظر شما منتشر نخواهد شد.


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی