پرینت

«هیاهوی بسیار برای هیچ» نگاهی به مجموعه داستان شرم نوشته وحید افتخارزاده - داوود آتش‌بیک

نوشته شده توسط داوود آتش‌بیک. Posted in نقد و بررسی کتاب

امتیاز کاربران
ضعیفعالی 

 

هیاهوی بسیار برای هیچ

نگاهی به مجموعه داستان شرم نوشته وحید افتخارزاده

داوود آتش‌بیک

 

وحید افتخارزاده را اهالی هنر و ادبیات مشهد از سال‌ها پیش به خوبی می‌شناسند؛ فعالیت‌های گسترده‌ و تلاش‌های مستمر او در جهاد دانشگاهی مشهد و برگزاری جلسه‌ها، مسابقه‌ها، همایش‌ها و کارگاه‌ها و ... باعث شده تا نام او دست‌کم برای اهالی هنر مشهد آشنا باشد. شرم، اولین مجموعه داستان اوست که از طرف نشر ثالث منتشر شده؛ اگرچه او قبل از این مجموعه، کتاب دیگری را هم آماده‌ی انتشار کرده بود که در ارشاد گیر کرد و به سرنوشت نامشخصی دچار شد.

شرم، مجموعه داستان خوش‌خوانی نیست. نمی‌توان این را عیب مجموعه دانست، که ویژگی آن است. وحید افتخارزاده در اولین کار خود به دنبال قصه‌گویی و خلق ماجرا و ... نبوده. او دست به تجربه‌های تازه‌ای در عرصه‌ی ادبیات داستانی زده، که تجربه‌های  مهمی‌ هم هستند. از این منظر شاید بتوان شرم را مجموعه‌ای تجربی دانست؛ نویسنده‌ی خوش‌فکر و باهوشی که قبل از نوشتن این داستان‌ها، مطالعه و فکر کرده و نتیجه‌ی این فکر‌ها و درگیری‌های شخصی و ذهنی شده شرم و البته تجربه‌هایی که هم برای خودش و هم برای مخاطب شرم تازه و متفاوتند. تلاش می‌کنم در این یادداشت کوتاه به برخی از این تجربه‌های تازه اشاره کنم:

  1. 1)شرم آشکارا از قصه‌ گویی طفره می‌رود. نه که قصه نداشته باشد، یا تعلیق در آن بی‌معنا باشد. یا حتی افتخارزاده بلد نباشد قصه بگوید و تعلیق بسازد. نه. او عامدانه از قصه‌گویی پرهیز می‌کند. نگاه افتخارزاده به قصه‌گویی، همچون فورستر است. فورستر در "جنبه‌های رمان" وقتی به قصه‌گویی و اهمیت آن می‌رسد، می‌نویسد که نگاهش به کسانی نزدیک است که با تاسف و اندوه در تعریف رمان می‌گویند:" بله... آه، بله...رمان داستان می‌گوید" افتخارزاده هم با نگاهی تاسف‌بار و از سر ناچاری قصه می‌گوید. انگار برای او، موقعیت‌ها، شخصیت‌ها و جزئیات رفتار آدمی مهم‌تر از سیر وقایع و تعلیق و کشش‌های داستانی‌ و قصه‌گویی‌ و خلق ماجراست. البته باید از داستان ملاح‌های آبی‌پوش فاکتور بگیریم، که به گمانم داستانی متفاوت با باقی مجموعه است. جایی نزدیک سقف، واحد تزریقات و حتی خود داستان شرم، بیشتر از آن‌که قصه‌گو باشند دست به خلق موقعیتی پیچیده به لحاظ انسانی می‌زنند و رفتارهای متناقض و غیرقابل پیش‌بینی آدمی را به نمایش می‌گذارند.  برای مثال داستان کوتاه واحد تزریقات راجع به بچه‌ای‌ست که سعی می‌کند درد و ترس خود را از آمپول و سوزن پنهان کند و از این‌که می‌تواند این هراس را در درون خود سرکوب کند و هیجان و نگرانی‌اش را بروز ندهد و این تجربه را از نگاه خود  با موفقیت پشت سر بگذارد خوشحال می‌شود. اساسا ما در این داستان با قصه‌ی خارق‌العاده و ماجرای جذابی طرف نیستیم. با بچه‌ای طرفیم که با یکی از ترس‌های ساده و کودکانه‌ی خود قرار است به کمک انکار و سرکوب کنار بیاید.

 

  1. 2)افتخارزاده، از دل موقعیت‌های مسخره، و به تعبیری ابزورد، معنایی غیر از معناباختگی می‌آفریند. کاری به ظاهر متناقض که اتفاقا به خوبی از پسش برمی‌آید؛ بیرون کشیدن معنا از دل موقعیتی ابزورد. نگاه کنید به داستان اول مجموعه، جایی نزدیک سقف. موقعیتی تراژدی کمدی با چهار شخصیت ظاهرا بی‌ربط که در اتاقی در بسته گیر افتاده‌اند. یک مشاور، با پیرمردی که معلوم نیست از کجا پیدایش شده و زن و مردی که دچار اختلالات روانی‌اند؛ دیالوگ‌های بی‌معنا و تکراری که گاه هیچ معنای به خصوصی ندارند و در پاسخ یک‌دیگر نیستند و اساسا ارتباطی برقرار نمی‌شود. ولی همین عدم برقراری رابطه، همین دیالوگ‌های تکراری و به ظاهر بی‌ربط می‌رسد به رنجی که آدمی از "هیچ" می‌برد.  یا مثلا داستان کوتاه شرم. در این داستان مردی برای رساندن پیامی به عشقی قدیمی از فرزند کوچکش به عنوان پیغام‌رسان استفاده می‌کند که فرزند هم نمی‌تواند وظیفه‌اش را به درستی به‌جا بیاورد. خب، به ظاهر در این داستان اتفاقی نیافتاده، پیغامی باید به دست صاحبش که خانم مجردی‌ست برسد، که نمی‌رسد. ولی در همین داستان کوتاه، لحظه‌ای خصوصی و شرمناک برای این خانم مجرد به تصویر کشیده می‌شود که به ظاهر مبتذل و به خودی خود فاقد اهمیت است. ولی افتخارزاده با اتصال این تجربه‌ی به ظاهر مبتذل با پیغامی که ناقص به دست صاحبش رسیده و موقعیتی که بچه در آن گیر افتاده، به تعریفی متفاوت و تازه  از تنهایی انسان و عدم توانایی او در ارتباط سالم با دیگری می‌رسد.

 

طفره رفتن افتخارزاده از قصه‌گویی اگرچه مجموعه او را کمی سخت‌خوان کرده، ولی تلاش او برای خلق معنا از مسیرهایی تازه و اصرار او به خلق موقعیت‌ها و تجربه‌هایی نو در ادبیات داستانی باعث شده تا شرم مجموعه‌ای متفاوت و قابل توجه باشد. 

 

 

خرداد 95

این مطلب را در صفحه اجتماعی خود به اشتراک بگذارید

اضافه کردن نظر

خواهشمندیم در هنگام ثبت نظر، از نام، نام خانوادگی و ایمیل حقیقی خود استفاده نمایید. در غیر این‌صورت، نظر شما منتشر نخواهد شد.


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی