پرینت

«دیگر سراغ بولانیو نخواهم رفت!» گفت‌وگو با محمد جوادی مترجم رمان 2666 - دانیال حقیقی

نوشته شده توسط دانیال حقیقی. Posted in ویژه‌نامۀ رمان 2666 نوشتۀ «روبرتو بولانیو»

امتیاز کاربران
ضعیفعالی 

 

 

 

 

دیگر  سراغ بولانیو نخواهم رفت!

گفت‌وگو با محمد جوادی مترجم رمان 2666

دانیال حقیقی

 

 

 

 

 

1-     محمد، وقتی داشتی کتاب رو ترجمه می کردی چقدر طول کشید تا دقیقا بفهمی دقیقا چه اتفاقی داره می‌افتده؟ برای خود من این اتفاق در اواسط فصلی درباره ی جنایات افتاد. خیلی دیر یعنی. به من بگو تو در چه فصلی از کتاب فرمش رو درک کردی؟

 

من از سال 1389 تصمیم به ترجمه‌ی کتاب گرفتم. اما بنا به دلایلی کار به تعویق افتاد. در این مدت و از آنجا که به شدت جذب موضوع کتاب و نویسنده شده بودم خواندن کتاب انگلیسی را آغاز کردم؛ البته نه به صورت پیوسته. سال 1392 تصمیم برای ترجمه جدی شد و کار را آغاز کردم. با شروع ترجمه احساس عجیبی داشتم. این رمان از جنس دیگری بود؛ متفاوت با دیگر کارهایی که ترجمه کرده بودم. احساس می‌کردم وارد موزه­ای شده‌ام تا اثر هنریِ خاصی را از نزدیک ببینیم. اثری ممتاز اما نه چیزی شگفت‌آور یا عاشقانه که من را در موجی از هیجان غرق کند. چیزی که پیدا کردم تعلیق بود؛ اتاقی تاریک با دیوارهایی سیاه. به تدریج که چشم­هایم به تاریکی عادت کرد متوجه اشکال روی دیوار و سقف شدم، سایه­هایی از آدم‌هایی شناور که همه‌جا را پوشانده­اند. مردان و زنانی با شکل­ها و اندازه­های مختلف، لباس­ها و مو­های متفاوت، اما هرکدام از آن‌ها با جلوه­ی مشابهی با من روبه‌رو شده بودند. به تدریج متوجه شدم این به دلیل چشم‌های مسخ‌شده‌ی آن‌هاست. وقتی بیشتر در این اتاق پر از چشم‌های مسخ‌شده ماندم و پس از حس درماندگی و غمی گذرا، آن را به عنوان شاهکار تحسین کردم.

این تجربه‌ی من از ترجمه‌ی کتاب «2666» بود. کتابی که خواندنش جرأت می‌خواهد. در طول ترجمه‌ی 2666، احساسات متناقضی داشتم؛ احساساتی که در آخر به انگیزش تبدیل می‌شد. در پایان و پس از اتمام ترجمه‌ی این رمان، احساس می‌کردم 2666 پرده­ی نقاشی فریبنده‌ای است که هیچ­کس لبخندِ واقعی از روی لذت نخواهد زد؛ یا حتا از روی جنون یا چاپلوسی یا تسلیم. کتابی با کاراکترهای فراوان و جریان محو احساسات.

گاه باید در نقش محقق ادبی، گاه کارآگاه جنایی، گاه سرباز، و شخصیت‌های فراوان دیگر ایفای نقش می‌کردم تا بتوانم ترجمه‌ی درستی ارائه دهم. همچنین در آخر نیز باید خط سیر اصلی داستان را که در هریک از فصل‌ها ردی کمرنگ و مبهم داشت مشخص و به گونه‌ای منتقل می‌کردم که برای خواننده نیز جذابیت را داشته باشد. در حقیقت در آغاز ترجمه و پس از آن‌که کتاب را کامل خواندم تصمیم گرفتم بعد از اتمام هر فصل، از نام‌ها و شخصیت‌ها و مکان‌های داستان یادداشت‌برداری کنم که گاه هفته‌ها زمان می‌برد.

علاوه‌بر‌این، درک نگاه نویسنده که سرشار از تصاویر، نمادها و استعاره‌های خاص بولانیو است و در لابه‌لای جمله‌‌ها و پاراگراف‌های کتاب پنهان شده کاری وقت‌گیر بود. مجموعه‌ای از شخصیت‌ها، مکان‌ها، چرخش‌های زمانی، و داستان‌هایی تودرتو سبب شد پس از ترجمه،‌ مطابقت مجددی با نسخه‌ی اصلی انجام دهم. وفاداری به داستان و سبک نویسنده از یک طرف، و رسیدن به متن فارسی یک‌دست و روان به منظور خوانش بهتر برای مخاطب از طرف دیگر، ترجمه‌ی رمان 2666 را به پرچالش‌ترین و درعین‌حال لذت‌بخش‌ترین تجربه‌ی کاری در مجموع 18 ترجمه‌ام تبدیل کرد. دنبال‌کردن شخصیت‌هایی که ناپدید می‌شوند و عدم حضور دائم آن‌ها در محل زندگی‌شان در فضای داستان‌ یکی دیگر از دغدغه‌های ترجمه‌ی این کتاب بود.

به این ترتیب ابتدا کتاب را خواندم، ترجمه کردم، بازنگری و مطابقت دوباره با زبان مبدا در مواردی که شک داشتم و در نهایت دو بار بازبینی. به هر حال پیدا فرم کلان داستان برای مترجم چنین کتابی مطمئناً چالش‌برانگیز است. من در تحقیقات اولیه‌ی پیش از ترجمه تا حدودی به این فرم پی برده بودم اما پس از اتمام ترجمه‌ی اولیه و زمان بازبینی تمامی رشته‌های داستان را به وصل کردم. به نظرم رمان 2666 فضایی کاملاً منحصر به فرد دارد که با هر خواندنش جزئیات بیشتری متوجه می‌شوید.       

 

2-      تو مترجمی هستی که بیشتر رمان های مردم پسند رو ترجمه می کنه. البته منظورم از مردم پسند، کتاب هایی است که مخاطب بیشتری دارند. مثل ترجمه ات از رمان اتاق. اما چی شد تصمیم گرفتی همچین کار بزرگ و ترسناکی رو از نظر سبک و حجم ترجمه کنی؟

 

این حرف را قبول ندارم. اتفاقاً بسیاری از ناشران بارها به من پیشنهاد داده‌اند که به ترجمه‌ی رمان‌های عامه‌پسند روی بیاورم که مخاطب بیشتری دارند. نوع نگاه من به فضای ادبیات داستانی و ترجمه‌ در این حوزه متفاوت با بقیه‌ی دوستان مترجم است. من برای انتخاب کتاب حساسیت بسیار زیادی دارم و این فرآیند برای من خیلی زمانبر است. مهم‌ترین شاخص من برای انتخاب کتاب‌ها ارتباط برقرار کردن با فضای داستان است. حال این کتاب 2000 صفحه باشد یا 200 صفحه. زمانی که ترجمه‌ی رمان اتاق را شروع کردم هنوز این کتاب و نویسنده‌اش در ایران شناخته نشده بود. متاسفانه به دلیل برخی مشکلات، چاپ کتاب حدود سه ماه به تعویق افتاد و همزمان شد با چاپ این کتاب در نشر دیگر. شما در مجموعه آثار ترجمه‌شده من به جز رمان اتاق، هیچ رمان دیگری نمی‌توانید پیدا کنید که همزمان چند ناشر منتشر کرده باشند. به عنوان مثال وقتی سال 1389 رمان «جاده‌ی سه‌روزه» منتشر شد هیچ‌کس در ایران جوزف بویدن نویسنده‌ی کتاب را نمی‌شناخت. و حالا با گذشت شش سال، و ترجمه‌ی تمامی آثار این نویسنده، علاوه بر این‌که نویسنده من را به عنوان مترجم آثارش در ایران معرفی کرده، مخاطبان زیادی نیز در ایران پیدا کرده است و طرفدارانش منتظر کتاب‌های جدیدی از او هستند. فکر می‌کنم این وظیفه‌ی‌ مترجم‌ها در ایران کاملاً فراموش شده، صرفاً همگی منتظر کار جدیدی از نویسنده‌ای نام‌آشنا هستند تا در رقابت تنگاتنگ با هم، زودتر کار را ترجمه و منتشر کنند که معمولاً ضعیف هستند. من به‌شدت دوری می‌کنم از این فضا. کاری که همراه با استرس باشد نتیجه‌ی مطلوب حاصل نمی‌شود. رمان «کبوتر انگلیسی» از استیون کلمان نامزد جایزه‌ی بوکر، «غم‌های کوچک» آلیستر مک‌لاود برنده‌ی جایزه‌ی دوبلین و... از جمله‌ آثار مطرح بین‌المللی هستند که کارهای دیگری از آنها در ایران ترجمه نشده. سعی کرده‌ام نویسندگان مطرح و نام‌آشنا و البته ناشناخته در ایران را معرفی کنم.  رمان «2666» هم مستثنا از این قاعده نبود. این کتاب سال 1389 نظرم را جلب. کمی راجع به آن تحقیق کردم. راجع به موضوع و نویسنده. یادم می‌آید آن موقع تب آثار بولانیو مثل امروز همه‌گیر نشده بود. فضای داستان به‌شدت من را درگیر کرد؛ به‌ویژه تعلیق و ابهامی که در سرتاسر کتاب بود. احساس می‌کردم با توجه به حجم زیاد کتاب، ناشران از این رمان استقبال نکنند اما اعتقاد داشتم که 2666 می‌تواند جای خود را در میان خوانندگان باز کند و از طرفی پاسخگوی مخاطب حرفه‌ای حوزه‌ی ادبیات داستانی باشد. متاسفانه وقتی می‌خواستم همان سال ترجمه‌ی کتاب را آغاز کنم اما به دلیل اطلاع‌رسانی اشتباه یک ناشر مبنی بر ترجمه‌ی رمان «2666» باعث شد کار را کنار بگذارم. اما بعد از مدتی که متوجه شدم صحبتشان صحت ندارد، کار را شروع کردم.

 

3-     کلا چقدر زمان برد؟

برای من فرآیند ترجمه از زمان جستجو و انتخاب تا پایان تحویل کتاب به ناشر است که با این حساب می‌توانم بگویم از سال 1389 کار را آغاز کردم. اما تصمیم جدی به ترجمه‌ی کتاب از سال 1392شروع شد. کار نیازمند صبر و حوصله‌ و تمرکز بالایی بود. سعی می‌کردم زمانی که از دغدغه‌های روزمره دور بودم سراغ ترجمه بروم. البته این موضوع درمورد تمامی ترجمه‌های من صدق می‌کند و درست به همین دلیل است که هیچ رمانی را از ابتدا با ناشر قرارداد نمی‌بندم چون دوست ندارم بازه‌ی زمانی خاص برای ترجمه تعیین کنم. از اینکه در چارچوب قرار بگیرم دوری می‌کنم. ناشران زیادی برای ترجمه‌ی رمان‌هایشان تماس می‌گیرند اما تاکنون هیچ‌کدام را قبول نکرده‌ام؛ به دو دلیل اهمیت ارتباط با رمان و نداشتن محدودیت زمان. خیلی تعجب می‌کنم که بعضی از مترجم‌ها می‌گویند روزی 6 یا 7 ساعت ترجمه می‌کنند. یا روزی 20 تا 25 صفحه ترجمه. ترجمه به ویژه در حوزه‌ی ادبیات داستانی فرآیندی ذهنی است با پیچیدگی‌های خاص خود. درگیری‌های ذهنی به واسطه‌ی مشکلات روزمره که برای همه‌ی ما وجود دارد مغز را خسته می‌کند و مانع ترجمه‌ی دقیق و صحیح می‌شود. گاهی پیش می‌آمد ترجمه را تا یک هفته یا بیشتر کنار می‌گذاشتم. به این ترتیب اواخر پاییز سال 1393 کار را به انتشارات کتاب‌سرای تندیس تحویل دادم. 

 

4-      محمد به من بگو باز هم سراغ بولانیو رفتی؟

نه. و نخواهم رفت. بولانیو در چند سال اخیر طرفداران زیادی میان ناشرها و مترجم‌ها پیدا کرده است و از رمان‌های این نویسنده ترجمه‌های مختلف به چاپ رسیده و عجیب‌تر این‌که همچنان ترجمه و منتشر می‌شود.

 

-         سراغ چه نویسنده‌هایی رفتی؟

بعد از رمان 2666، رمان کانادایی «غم‌های کوچک» اثر آلیستر مک‌لاود را ترجمه کردم که بیش از هفت جایزه‌ی بین‌المللی از جمله ایمپک دوبلین را گرفته و جزو پرفروش‌ترین‌ها در کتاب‌فروشی تندیس در فروردین امسال بوده است. رمانی که می‌توان گفت به منزله‌ی کتاب مقدس کانادایی‌ها است. و پس از آن رمان «کوهستان وحشی» از نویسنده‌ی سوئدی سسیلیا اِکباک. خوشحالم که تا امروز پنج نویسنده‌ی جدید را به مخاطبان ایرانی معرفی کرده‌ام که خیلی از ناشرها برای چاپ آنها مقاومت می‌کردند و می‌ترسیدند اما تجدید چاپ هم شده‌اند. 

 

5-     برگردیم به 2666. فکر می کنی اگر یک نویسنده ایرانی این کتاب رو می نوشت منتقد ها چی راجع بهش می گفتند؟

سئوال سختی است. چون ممکن است جوابش بسیاری از دوستان را ناراحت کند. متأسفانه به دلیل عدم حمایت بسیاری از ناشرها (نه همه) از کارهای حجیم چه در بحث ترجمه و چه تألیف، انگیزه برای این کار کم است. نکته‌ی مهم بعدی این‌که چه تعداد نویسنده در ایران سراغ دارید بتوانند کارهای حجیم در این سطح بنویسند. ترس از عدم دریافت مجوز چالش بعدی است. اما مهم‌ترین موضوع استقبال مردم است که هیچ مبنا و قاعده‌ی خاصی ندارد. گاهی یک رمان به چاپ‌های متعدد می‌رسد که حتا در حد متوسط هم نیست و مترجم یا نویسنده‌اش به شهرت می‌رسد و برعکس این موضوع هم وجود دارد. بنابراین بستگی به شرایط بعد از انتشار دارد و هر اتفاقی می‌تواند بیفتد. از طرفی نقد کردن هم در اینجا با بقیه‌ی دنیا متفاوت است و به نوعی به دنبال مچ‌گرفتن هستند. متاسفانه نه شنونده‌ی خوبی هستیم و نه منتقد خوب. برای مثال اگر ببینند نویسنده یا مترجمی به‌حق پیشرفت می‌کند و روابط و حمایت‌های ناشر و مطبوعات و... نیز ندارد سعی می‌کنند به شکلی او را خراب کنند.

 

6-     نقطه ی اتکای رمان سانترسا است. بولانیو در نوشتن این رمان چقدر از سانترسای واقعی رو برداشته و چقدر دیگه خودش بهش اضافه کرده؟

به نظرم رمان 2666 پنج فصل و پنج نقطه‌ی اتکای مجزا دارد. در حقیقت نه با یک کتاب بلکه با پنج کتاب سروکار داریم. هر فصل دنیایی مجزا از سرگذشت زندگی آدم‌ها در مکان‌ها و زمان‌های متفاوت را بیان می‌کند و درعین‌حال‌ با موضوع اصلی داستان ارتباط دارد؛ ادبیات و اسطوره‌ها، کارتل‌های مواد مخدر و جنایت‌ها؛ جنگ و خشونت هرکدام روایت، فضا و شخصیت‌های خاص خود را دارند. درک این‌که بولانیو در این رمان 1200 صفحه‌ای چه چیزی را دنبال می‌کند، از اهمیت فوق‌العاده بالایی برخوردار است. گاه روزها و حتا هفته‌ها به بولانیو فکر می‌کردم؛ به زندگی‌اش و دلیلش برای نوشتن این رمان؛ باید بولانیوشناس بود تا بتوان به آثار او نزدیک شد؛ بولانیو در 2666 با مردم صحبت می‌کند. اگر پیام این نویسنده به درستی منتقل نشود رمان‌هایش جز داستان‌های نامفهوم چیزی نخواهد بود؛ به عنوان مترجم 2666 وظیفه داشتم که در پس این دنیای ظاهراً آشفته‌ی‌ ذهن نویسنده، نگاه تیزبین و انتقادی او را که در داستان کدگزاری شده بود رمزگشایی کنم. در سراسر این ماراتون احساس می­کردم در وجود سردرگم و اغلب درگیر مردی (روبرتو بولانیو هنگام نوشتن این رمان به دلیل بیماری در صف پیوند کبد بود) هستم که تلاش می­کند به صورت سایه‌وار و نمادین از نزدیک‌شدن مرگش سخن بگوید. در ترجمه‌ی هر صفحه‌ی 2666 مرگ را احساس کردم. و هرچه بیشتر این پیام را می‌شنیدم، احساس می‌کردم گردآوری جزئیات ترسناک داستان از طرف بولانیو نوعی مقیاس ناامیدانه برای دور نگه‌داشتنش از مرگ بوده است.

اعتقاد دارم که نقطه‌ی اتکا نه، بلکه نقطه‌ی اوج داستان، سانتاترسا است که برگرفته از ماجرای واقعی در شهر سیوداد خوئارس است ‌که سال‌ها به قتلگاه زن‌های جوان تبدیل شد. بيش از ٣٠٠ زن را مطابق آئيني يکسان به قتل رساندند؛ آنان را ربودند، شکنجه کردند، مورد آزار و خشونت قرار دادند و اعضاي بدن‌هايشان را تکه‌تکه کردند. همگی به روشی کاملا مشابه به قتل رسیده بودند. اواخر سال ۲۰۰۴ و اوایل سال ۲۰۰۵ به نظر رسید که قاتل یا قاتلان به فعالیت خود پایان داده‌اند. با این حال بسیاری از پروند‌ه‌‌ها حل نشده باقی ماند و پلیس قادر به یافتن سرنخی در مورد این قتل‌های زنجیره‌ای نشد.

 

7-      ما درفارسی احتیاج داریم تا بیشتر از خوان واسکس، ماریو په‌پاسکوئرو، ویلا ماتاس و خاویر کرکاس بخوانیم.

به فضای فکری و نوع نگاه نویسندگان معاصر آمریکای جنوبی علاقه دارم؛ البته همان‌طور که گفتم باید با داستان ارتباط برقرار کنم. اگر کتاب خوبی در این زمینه پیدا کنم که مشکل ترجمه‌ی همزمان نداشته باشد حتماً ترجمه خواهم کرد.

 

محمد جوادی، ممنون از این که به سوال‌های من جواب دادید.

 

 

 

 

 

 

این مطلب را در صفحه اجتماعی خود به اشتراک بگذارید