پرینت

دخل آوردن زن‌کشی، اقتصاد آزاد و کات‌-آپ در 2666 - دانیال حقیقی

نوشته شده توسط دانیال حقیقی. Posted in ویژه‌نامۀ رمان 2666 نوشتۀ «روبرتو بولانیو»

امتیاز کاربران
ضعیفعالی 


دخل آوردن

زن‌کشی، اقتصاد آزاد و کات‌-آپ در 2666

دانیال حقیقی

زن کشی، یعنی کشتار زنان به خاطر ظرفیتی که در زن بودنشان نهفته است، نه به‌خاطر حمایت تندرو‌های مذهبی یا باورهای نهاد‌های سنتی که معمولا با نادیده‌ گرفتن مسئله به دست این‌ها، تشدید می‌شود[1].

ژیل رادفورد، دایانا راسل و دیگران

دستاورد‌های تاریخ ادبیات و هنر بشر باید در اختیار ما و اهداف ما قرار گیرد... . هر المانی و هر تکنیکی، مهم‌ نیست که قبلا در اختیار چه کسی و چه گروهی قرار داشته، می‌تواند در ترکیبی جدید استفاده شود.

گی‌دبور، ژیل جی وولمن  

جغرافیای ادبی در آمریکای لاتین بسیار متنوع و چندوجهی است. اما روبرتو بولانیو، نویسنده‌ی شیلیایی به مدد قربانی کردن بخش‌های مهمی از زندگی‌اش برای نوشتن و پرورش سبکی که آن را  infrarealismo می‌خواند، توانسته از خود شمایل یک نویسنده‌ی مرموز را با توانایی غیرقابل انکار در زبان‌پردازی را بر بلندای این جغرافی برجا بگذارد، به شکلی که این مجسمه‌ی کاریزماتیک، امروز در تفاوت و تقابل با سایر بزرگان این پهنه‌ی ادبی قرار گرفته. هرچند برخی معتقدند او چیز زیادی به ادبیاتی اضافه نکرده که پیش از او کورتاسار، مارکز، بورخس و یوسا را به خود دیده است، اما واقعیت این است که بولانیو اگر تمام دستاورد‌هایش را ناچیز بخوانیم که نمی‌شود، دست کم توانست پس از آنکه مدت‌ها بازار کتاب انگلیسی‌زبان به ادبیات لاتین‌تبارها روی خوش نشان نمی‌داد، با هاردبویلد کارآگاهان خشن، دوباره این بازار را با ادبیات آمریکای جنوبی آشتی دهد.

Infrarealismo جنبشی ادبی بود که به شکلی کاملا فرانسوی، در مکزیکو سیتی شکل گرفت. جرقه‌اش در ملاقات‌های که بولانیو با ماریا سانتیاگو په‌پاسکوئرو در کافه‌ای به نام کافه هابانه و سپس در حضور چهل نفر در یک خانه‌ی مسکونی، بولانیو رسما اعلام کرد چنین جنبشی به راه افتاده. خودش نیز در تمام سال‌های بعد، رهبری این جنبش را بر عهده داشت. این مکبت ادبی بر معنابخشی به متن بر اساس یک درون‌گرایی شاعرانه تاکید داشت و میل داشت تا روی برخی از احساسات و ریشه‌های آن تمرکز بیشتری داشته باشد، مانند شرم یا پیچیدگی‌های احساسات عاشقانه در ناخودآگاه تا از این طریق یک عمق ایجاد کند، عمقی که به درون خواننده وسعت دهد. ارزش بیانگری این نوع از ادبیات در آن بود که آرتیست‌های آن سعی می‌کردند به اعتراف احساسات کاملا شخصی دست بزنند و گرته برداری از این احساسات سمتی دیگر از انسان را روشن کرد. اشعار بولانیو و په‌پاسکوئرو نمونه‌های اصیل این سبک ادبی هستند.

کارآگاهان وحشی، سلحشورنامه‌ای برای این سبک است. این رمان به طور خلاصه، شرح داستان زندگی یک شاعر هفده ساله به اسم گارسیا مادرو است که به دنبال وارد شدن به جنبش ادبی Infrarealismo رفته‌رفته به یک مرد خیابانی اصلی تبدیل می‌شود. تمام شخصیت‌های اصلی کتاب، گارسیا مادرو، یولیسس لیما، آرتور بلانو، همگی دارای وجوهی از شخصیت خود نویسنده هستند. وجوهی که با استفاده از رویکرد رئالیسم عمق‌گرا یا عمق‌ساز ساخته شده‌اند.  

از جغرافیای ادبی که بگذریم، آنچه باید درباره‌ی حوزه‌ی آمریکای لاتین، به‌ویژه کشور مکزیک بدانیم این است که پس از آنکه‌ ایالات متحده سیاست‌ "جهانی‌سازی" را پی گرفت، تمام آنچه را که برای کشور خودش مسئله‌ساز می‌شد به مکزیک فرستاد. نیروگاه‌های تشعشع‌زا(مکزیک)، صنایع‌ با آلودگی محیطی بالا(آرژانتین و کاستاریکا) و هر گونه صنعتی که به سلامت کارگرها آسیب می‌رساند. علاو‌ه‌بر صنایع مرسوم، تجارت تولید و پخش مواد مخدر نیز به طور کامل به آمریکای لاتین منتقل شد(کلمبیا). چه کسی است که امروز نداند افرادی مانند پابلو اسکوبار، درابتدا مهره‌ و مامور آمریکایی‌ها در آمریکای لاتین بوده‌اند؟

 یک مثال روشن از تبعات چنین انتقالی، به طور مشخص در تجربه ی مکزیک -که بستر شکل گیری 2666 نیز هست-، فاضلاب کارخانه‌جات"پنولس" که یک مجموعه‌ی صنعتی همجوار با مناطق مسکونی، در یک شهر شمالی به نام تورن-کاهولیا است،  به شدت بر پایین آمدن سطح IQ کودکان و تغییرات متابولیستی ساکنین برای یک دوره طولانی اثرگذار شده بوده است.

هزینه ی پایین نیروی انسانی و زمینْ مکزیک را تبدیل به یک کیک عروسی خوشمزه برای سوداگران اقتصادی آمریکا کرده است. مهم‌ترین شهر اما برای تجارت آزاد آنچه در زمین‌های مکزیک عمل می‌آید، شهر سیوداد خوارس است. شهری در ایالت چیئوائوا درشمال مکزیک، که در کنار رودخانه ریوگرانده قرار دارد و دارای کیلومتر‌ها مرز مشترک با خاک آمریکاست. این شهر با تگزاس هم مرز است.

مشکل مکزیک به طور مشخص و خیلی خلاصه، ناشی از موقعیت منحصر به فرد این کشور در اطلس اقتصادی قاره‌ی آمریکاست، که از یک سو به شدت روحیه‌ای بومی دارد و به دنبال حفظ فرهنگ و سبک زندگی و سنت‌های خود است و از سویی دیگر اقتصاد این کشور بسیار وابسته به مشارکت در تولید کالاهای مصرفی کشورهای توسعه یافته از جمله مادر نامهربان خود، ایالات متحده است[2]. و این "گپ" یا شکاف به مرور تبدیل می‌شود به دره‌ای که مردم در آنچه که در فصلی درباره‌ی جنایات در 2666 می‌خوانیم گرفتارش می‌شوند: یک زن‌کشی بی‌سابقه. زن‌کشی که از فصل اول کتاب، نشانه‌هایش را در لندن توسعه یافته خوانده‌اید.

 برای فهم اینکه چرا این اتفاق دقیقا در چنین منطقه‌ای از دنیا رخ می‌دهد باید این نکته را دریافته باشیم که "زن" در پدرسالاری آزتک و به طور کلی، سنت‌ مردسالاری آمریکای لاتین، یک نیروی معنوی، سیاسی و فرهنگی به شدت قوی محسوب می‌شود. هرچند که برای سرکوفت زدن بر این نیرو، جامعه‌ی مکزیک در دوران مدرن، همواره به بازنویسی اسطوره‌هایش مشغول بوده است[3]. این جامعه زمانی که در شهر هم مرز با آمریکا، سرمایه‌داری مرد‌سالارش منشاء قدرتی حیرت‌انگیز می‌شود، میل تاریخی و اسطوره‌ای‌اش به زن‌کشی، زبانه می‌کشد و اهمیت 2666، دقیقا وقتی روشن می‌شود که از این زاویه به این رمان عظیم نگاه کنیم.

فصل اول این کتاب که به شیوه‌ی کات‌-آپ نوشته شده (به این معنی که براساس تکنولوژی پلات نیست و از دنبال هم آمدن قطعات کوتاه و بلند، از یک کلمه(!) تا چند صفحه تشکیل شده)"درباره‌ی منتقدین" نام دارد و به کاشفان آرچیمبولدی(بدل داستانی بولانیو) اختصاص یافته. اینجا یک زن، که ظاهرا به لحاظ استعداد و درک ارزش ادبی، از سه منتقد مرد دیگر در سطح پایین‌تری قرار دارد، همه‌ی آن‌ها را مجذوب خود می‌کند. این زن، در قیاس با سه‌ عاشقی که دوره‌اش کرده‌اند، به مرور نشان می‌دهد که تا چه اندازه از قدرت روانی و روحانی بیشتری برخوردار است، حتی به مرور دامی که به زعم برخی بولانیو برای خواننده پهن کرده نیز معنایی تازه می‌یابد، چراکه زن منتقد، برخلاف آن سه‌تای دیگر، به هیچ وجه در نمایش دانشش بی‌قراری و تظاهر ندارد. در حالی که مردها با پیشروی داستان، هرچه بیشتر و بیشتر ضعف‌هاشان را آشکار می‌کنند. موقعیت‌ نیچه‌وار مردان در مقابل این زن لایه‌های پیچیده‌ای به داستان می‌دهد که می‌تواند محل کنکاش و تحقیق قرار گیرد. خصوصا وقتی زن، منتقد سالخورده‌تر را که با کمک صندلی چرخ‌دار حرکت می‌کند به دو مرد جوان، سرحال و تندخوی دیگر ترجیح می‌دهد.

این فصل یک پرلود(مقدمه) مفصل است بر باقی کتاب.

فصل دوم"فصلی درباره‌ی آمالفیتانو" با پروفسور فلسفه‌ای روبه‌رو می‌شویم که در حال دیوانه شدن است... او در سانترسا(بدل داستانی سیوداد خوارس) می‌ماند، اما زنش لولا(بدل داستانی همسر نویسنده[4]) ترکش می‌کند و به دنبال ماجراجویی‌های شاعرانه‌اش می‌رود و کشف می‌کند که شاعران دروغ‌ گویند، بعد پسری به دنیا می‌آورد، به ایدز مبتلا می‌شود، و درنهایت یک شب، پیش شوهر سابق بازمی‌گردد از سرنوشت ناگزیرش(مرگی که در آینده‌ای نزدیک انتظارش را می‌کشد) با او می‌گوید، تا وقتی دخترشان در خواب است، لابه‌لای سایه‌های ساختمان‌های انتهای خیابان برای همیشه گم و ناپدید می‌شود. صحنه‌ای اثر گذار و غمگین.

آمالفیتانو در ادامه‌ی این فصل، همزمان با شدت گرفتن اخبار زن‌کشی در شهر، نگران زن دیگر زندگی‌اش، یعنی دخترش می‌شود. نگرانی‌ای که او را با پسر کاریزماتیک رئیس دانشگاه همراه می‌کند، پسری با پوست برنزه و رفتاری شاعرانه که اسلحه‌ی کمری می‌بندد. آیا دلیل همراهی این دو با یکدیگر، یک چیز نیست؟ دیوانگی که گویا در آن شهر مسری شده و یا یک دختر! دختری که در فصل بعدی"فصلی درباره‌ی فیت" پس از آنکه خواننده با دنیای بوکس آماتور آشنا می‌شود که از پدر[5] بولانیو به او ارث رسیده، به همراه خبرنگار سیاه‌پوست نشریه‌ی خورشید سیاه، به آمریکا می‌گریزد.

فصل چهارم"فصلی درباره‌ی جنایات" مرور انبوهی از کشتار‌های سانترساست. جنایات سریالی که اتفاقا بسیار بسیار به شیوه‌ای آمریکایی گزارش می‌شوند. درواقع، کل رمان 2666، عمدا حسی آمریکایی-روسی دارد. بخش‌هایی از این رمان به شدت من را به یاد برادران کارامازوف انداخت. یک نمونه‌ی خوب برای اثبات این ادعا بخشی است که فیت به دیدار پیرمرد سیاهپوستی‌ می‌رود که بخش زیادی از زندگی‌اش را در زندان سپری کرده و آشپزی به نوعی سلاح او دربرابر زندگی بوده. این بخش از رمان همیشه با من است، هرجا گیر می‌کنم، هروقت زندگی سرم آوار می‌کند، آن را می‌خوانم. در پایان این بخش، پیرمرد به کلیسای محلی می‌رود و برای مردم سخنرانی طولانی‌ای می‌کند و ما خط به خط آن را هم می‌خوانیم، درست مثل وصیت‌نامه‌ی پدر زوسیما.

همه‌ی این‌ها برخلاف روندهای مرسوم رمان‌های آمریکای لاتینی است که معمولا با بازنمایی پشت پرده‌ی دیکتاتوری‌‌های نظامی(یوسا و فوئنتس)، رئالیسم جادویی(مارکز) و آمیختن افسانه‌ها و مکتوبات(بورخس) همراه است. درحالی بولانیو، ضمن استفاده از چنین اتمسفری، با شکستن پلات، سعی کرده تا نیروهایی را نشان دهد که چنین روایت غربی‌شده‌ای را در دل جامعه‌ی مکزیک فعال کرده اند: ناپیوستگی‌های یک توسعه‌ی نامتوازن(رمانی حجیم با حسی از بی‌پایانی و نقص) به بیان بهتر بازنمایی سیوداد خوارس در فرمی ادبی و هنری. شکلی از کات-آپ(برش‌زنی) به سبک باروز در کتاب عظیمش با عنوان بلید‌رانر، (که فیلم‌نگاشتی بود هرگز در تیراژ بالا به انتشار نرسید). دراصل، استفاده‌ی از کات‌-آپ ، که یک تکنولوژی آوانگارد در نوشتن است، این امکان را برای بولانیو فراهم آورده تا از شکل روایت‌ در درون این پاره‌ها، به شیوه‌ای دیگر بهره ببرد. یعنی دقیقا آنچه که گی‌دبور و ژیل وولمن در جستارشان با عنوان دی‌تورنمنت[6] به عنوان یک تکنیک مهم‌ در نوشتار انتقادی مطرح می‌کنند. دی‌تورنمنت یعنی استفاده از تکنیک دیگران(تکنیک‌ در هنر و روایت دست راستی‌ها) به شیوه‌ی مطلوب. یعنی دستاورد‌های جبهه‌ی مقابل را علیه خودش آماده‌ سازی کردن. یعنی کاری که بولانیو در این رمان می‌کند. برخی‌ معتقدند که بولانیو به این دلیل چنین رویکردی در شکل لحن و نحوه‌ی روایت برگزیده که کیفیتی جهان‌وطنی به کارش بدهد، که شخصا چندان همراهی با این ایده ندارم. چراکه 2666 به هیچ وجه یک رمان با ویژگی‌های یک اثر جهانی نیست. سانترسای کتاب نمی‌تواند هرجای دیگری باشد. سانترسا، سیوداد خوارس است که به پایان تاریخ رسیده، به سال 2666. به اوج توسعه یافتگی اقتصادی، بیشتر از آنکه در ظرفیتش حتی گنجایش داشته باشد. بولانیو فقط در بازگویی یک نکته می‌تواند جهانی عمل کرده باشد: اینکه تبعات چشم اندازی که ما از پایان تاریخ(فوکویاما) داریم، به هیچ وجه قابل پیش‌بینی نیست. قطعا در صورت توسعه‌ یافتگی اقتصادی تا این حد و با این شتابزدگی، در هر شهری زن‌کشی اتفاق نمی‌افتد اما به هرحال، اسطوره‌های فرهنگی و بومی آن حوزه به صورتی غیرقابل کنترل فعال یا رادیکالیزه خواهند شد.

نمادپردازی و ترکیبی که در عنوان کتاب به کار رفته، در نوع خود مثال زدنی است. 666، نماد اهریمن، و 2000 نماد پایان تاریخ است. این عنوان، بسیاری از منتقدین را در دنیا به خود معطل کرد و در نهایت آن را یک طنز سیاه و کم و بیش بی معنی خواندند. چون آن‌ها فقط این نگاه را نمی‌خواستند بپذیرند و درباره‌اش صحبت کنند.

شاید همین نکات و اختلاف نظرات باعث شده تا بسیاری از منتقدین در آمریکای شمالی نیز، برای بیش از ده سال این رمان را یک اثر نیمه‌کاره به حساب بیاورند(کتابی که اسطوره‌ها را له می‌کند). درحالی که چنین نیست. بولانیو در بسیاری از یادداشت‌هایی که از خود به جا گذاشته، این رمان را یک کل منسجم به پایان رسیده تلقی کرده است. او حتی برای به پایان بردن 2666، تاریخ عمل پیوند کبد را عقب انداخته و این خود دلیلی است برای اینکه رمان را تمام شده بدانیم. چنین است که منتقدین در آمریکای شمالی، یک دهه بر سر این رمان معطل ماندند تا دست آخر راز آن را کشف کنند.

نویسنده، در فصل آخر، این ناپیوستگی را به اوج می‌رساند و به زندگی آرچیمبولدی بازمی‌گردد. (نویسنده‌ای آلمانی با نامی ایتالیایی). او با این کار، آن‌چنان خواننده و منتقد را یکجا با هم به مضحکه می‌گیرد که اگر طرفدار این شیلیایی نابغه نباشید و اورا درست نشناخته باشید، یا احمقید و ایستگاهتان گرفته می‌شود، یا باهوشید و عصبانی می‌شوید. اما او چطور این کار را می‌کند و شما را هزار و صد صفحه به دنبال خود می‌کشاند؟ پاسخ در یک کلمه خلاصه شده. زبان.

بولانیو خواننده‌اش را در زبانی که اختراع کرده، مدام به تله می‌اندازد. تله‌هایی که همانقدر هماهنگ هستند که از هم گسیخته و متفاوت. که ارزشی می‌آفریند درست خلاف آنچه صاحب‌نظران وطنی درباره‌ی "هماهنگی و یکدستی" داد سخن می‌دهند. 2666 یک شوخی بی‌پایان با تمام کسانی است که فکر می‌کنند ادبیات در تعاریف مدرنش خلاصه می‌شود. اما ادبیات، با هر روش و نحوه‌ی روایت، دوختن شلواری برای جهان است(پاسکال کازانووا) با پارچه‌ای که با کوک‌زدن کلمات به هم بافته شده تا "فرمی" از مالیخولیای دنیای ما(ژولیا کریستووا) را خلق کند و بتواند نگاهی انتقادی به اسطوره‌ها داشته باشد(پل ریکور)  و بتواند به شقیقه‌ی روایت‌های رسمی و خطی از تاریخ شلیک کند(فوکو) که کاری ندارند جز آنکه زندگی ما را همچنان در چنگال سنت‌های به ارث رسیده از گذشته نابود کنند.کارهایی‌ که بولانیو در 2666 کرده است.

اما بزرگترین چیزهایی که می‌توان از بولانیو آموخت در رویکرد او به اسطوره و پلات نهفته است. شکل و نحوه‌ی برخورد او با "اسطوره" مانند رمان‌نویس‌های متوسط نیست که یکجا و یکباره، بی‌آنکه مشروعیتی برای کارشان واقعا وجود داشته باشد، یکی از خدایان المپ یا غیره را مثلا، می‌گیرند و در رمانشان به روز می‌کنند، رویکرد بولانیو به اسطوره، کاملا پرسشگرانه، انتقادی و بومی است. درحالی که به تعبیر بارت، "اسطوره، طبیعی و بدیهی جلوه دادن آن چیزهایی از تاریخ است که با ایدئولوژی‌ همراهی می‌کند تا از این طریق هرآنچه در تقابل و تضاد قرار می‌گیرد، دیگری تعبیر شده و به حاشیه رانده شود[7]". بارت در این کتاب، استفاده ابزاری از اسطوره‌ را در محصولات سرگرمی و ادبیات، یکسره به دلیل بالا به نقد می‌کشد و از این بابت آن را بخشی از ساز و برگ‌ ایدئولوژی(آلتوسر) می‌خواند. بارت بزرگترین مسئله‌ی اسطوره را در اینجا، ناتوانی‌ در تصویر کردن دیگری می‌داند[8]. رمانی که در راستای اسطوره حرکت می‌کند، خواه‌نا‌خواه در بهترین حالت یک اثر کاملا عامه‌پسند از کار درخواهد آمد، چرا که فرهنگ توده‌ها تمایل دارد به ایدئولوژی غالب وفادار بماند و تصاویر و توقعات ذهنی‌اش از امور همسو با آن است. درواقع نوشتن در راستای اسطوره و با ابزار اسطوره، به دلیل آنکه جای کمی برای دیدگاه‌های شخصی و جهان‌بینی نویسنده به جا می‌گذارد رمان را تا اندازه‌ی زیادی غیر شخصی کرده و از آن صرفا یک محصول سرگرمی سطح پایین می‌سازد که به مرور تاثیرش به دست انبوه تولیدات مشابه خنثی می‌شود.

درخصوص پلات، او با شکستن پی‌رنگ، و استراتژی ضد‌پیرنگی که دارد، از ارائه یک روایت پیوسته از سیر اتفاقات و رویداد‌ها اجتناب می‌کند و با جورچین کردن تکه‌پاره‌های داستانی برآمده از یک بستر و سیناپس مشخص، معانی تازه‌ای را از دل روابط پنهان میان این تکه‌ها بیرون می‌کشد تا در نهایت یک کل بزرگ بیافریند که تماما ضد‌پیرنگ است. او اعتقادی به پیوستگی در دنیای ناپیوسته‌ی ما ندارد. بولانیو از کنارهم چیدن تکه‌ها، به دنبال یافتن منشاء فاجعه رفته است. به دنبال آن نقطه‌ای که کاغذ در حال تا شدن جامعه، ناگهان از آن جا می‌شکند. یعنی همان‌جایی که روایت ما از واقعیت، دچار شکست می‌شود. منتها مدام آن را در متن‌هایمان، در روایت‌های مکتوبمان، لابه‌لای به هم ربط دادن سیر رخ‌داد‌ها، پنهان می‌کنیم.

 چیزی که در روایت‌های پیوسته و خطی معمولا به نفع لذت پیوستگی گم می‌شود.

درواقع 2666 کابوس ماتریالیستی آن رمان‌نویس‌هایی است که از پشت‌هم‌اندازی‌ کردن و طراحی یک روایت پیوسته و ایجاد یک رابطه‌ی علت و معلولی میان رخداد‌ها در یک بستر داستانی به شکلی خطی، لذت وافری می‌برند. او خواب آن‌ها را آشفته می‌کند.

          



[1] -femicide: the politics of woman killing

[2] .Curutterz david, (2008), Environmental Justice in Latin America

                Problems, Promise, and Practice, london, The MIT Press

[3] .Davíd Carrasco 1999, City of Sacrifice: The Aztec Empire and the Role of Violence in

Civilization p. 71.

[4] - به عکس‌های همسر بولانیو نگاه کنید و آن را با ویژگی‌های لولا قیاس کنید.

[5] . پدر بولانیو یک بوکسور آماتور بوده است.

[6] . A User’s Guide to Détournement

[7] Mythologies(1972) p.129

[8] Ibid: 143

این مطلب را در صفحه اجتماعی خود به اشتراک بگذارید